آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

بسم الله الرحمن الرحیم

دو سال با آلا بودن

سلام گل مامان.تولدت مبارک عزیزم.چقد زود این دو سال گذشت. چقد تو فکر جشن تولدت بودم و براش تدارک دیدم.خیلی هم زحمت کشیدم.امشب وقتی همه مهمونا اومدن یه دفعه مامانم گفت زلزله.لوسترو نگاه کردم دیدم داره تاب میخوره. همه مهمونا که همشونم خانوم بودن ترسیدن و جلوی در جمع شدن و جیغ و داد!!!که بدوین برین پایین.من همش داد میزدم نترسین جیغ نزنین.شما هم از این همه سر و صدا ترسیدی و تا یه مدت طولانی بهم چسبیدی.اصلا ازم جدا نشدی.چند تا از مهمونا از ترس رفتن پایین تو کوچه.البته همه همسایه ها و مردم زدن بیرون.ولی ما و بقیه موندیم خونه.بعد از کمی جشنو ادامه دادیم.ولی عمه اینا و سارا اینا رفتن.ترسیدن بازم زلزه بیاد. من خیلی عصبی بودم.شما همش...
5 آذر 1397

بیست و دو ماهگی آلا

گل مامان سلام.شیطون بلای من آخه چی کارت کنم اینقد بلایی. این روزا خیلی با شما وروجکا درگیرم.اصلا به حرفم گوش نمیدین.من هرچی بهت میگم گوش نمیدی.یا آرش برعکسشو بهت میگه که انجام بدی و حرصمو در میاره. ماشالا دیگه حرف زدنت کامله.قشنگ جمله میگی. به پیچگوشتی میگی پیپیشتی. به افتادم میگی افبادم. به یخچال میگی یچال. خیلی بد غذایی مامان.کم غذا میخوری.بعضی وقتا اون یکمم گیر میدی خودت بخوری که همشو میریزی. اگه خوردنی بذارم جلو دستت،بجای خورنش لهش میکنی و خرابکاری میکنی. هنوز خودم به آرش غذا میدم.هیچ اعتراضیم نداره.ولی شما بعضی وقتا نمیذاری من بهت غذا بدم.خودتم بلد نیستی قاشق صاف ببری دهنت.کج میبریش طرف دهنت و همه رو میریزی.برات سویق گرفت...
4 مهر 1397

بیست و یک ماهگی آلا

گل مامان سلام.الان یه دفعه یادم افتاد که امروز ماهگردته. خانوم خوشگلم اینقد حرف زدنت بامزس.اینقد لوس و قشنگ حرف میزنی.موقع حرف زدن سر و دستاتو تکون میدی.وقتی خودتو لوس میکنی میخوام بخورمت.حتی بابایی هم کلی برات ذوق میکنه.وقتی چیزیو با تعجب میگی خیلی جالب میشی. صداتو یجوری میکنی و با تعجب کامل میگی. ما فقط میخوریمت. بعضی وقتا تو طول روز سراغ بابا رو میگیری.امروزم با ناراحتی میگفتی بابا کجاس،زنگ بزن بهش. بعضی وقتا یه جوری لوس و قشنگ میشینی،دستاتم رو هم میذاری و نگاتو میدزدی،ما هم کلی قربون صدقت میریم. بعضی وقتام بابا برات ذوق میکنه خجالت میکشی و میری قایم میشی. چند وقت پیش دایی علی و زندایی مژده اومدن.اولش از زندایی خجالت میکشیدی ب...
4 شهريور 1397

بیست و یک ماهگی آلا

جیگر طلای مامان سلام.خانوم گل شیطونم خیلی بانمک شدی ماشالا. دیگه تقریبا کامل حرف میزنی.اونم خیلی بانممممک.بین هر کلمه فاصله میدی،چشماتم یه کوچولو میبندی.از دستاتم موقع حرف زدن استفاده میکنی.میخوای خودتو لوس کنی سرتم کج میکنی و چشماتم ریز و خوشگل میکنی منم فقط میخورمت. یه کار بدی میکنی اینه که وقتی آرش نمیذاره کاری بکنی گازش میگیری. تا حالا چند بارم ناکارش کردی. آخرین بار رو کتفشو گاز گرفتی اونم محکم.آرشم از درد دستتو گاز گرفت.دو تاییتون خیلی گریه کردین. شما چیزی دستت میگیری آرش میاد ازت میگیره،یا به سبک خودش میگه بازی کنین که باهم نمیسازین. چند وقتیه پوشک اذیتت میکنه.انگار حساسیت پیدا کردی.رو کمرت جوشتی ریز زده بود.همش میخواستی پو...
4 مرداد 1397

واکسن هجده ماهگی

گل مامان دیروز بردمت بهداشت دوباره. ماه قبل یادم رفت پست واکسنتو بذارم. تو سه ماه فقط دویست گرم وزن گرفته بودی.شده بودی یازده کیلو.قدت ماشالا شده بود هشتاد و هشت سانت.دور سرتو یادم نمیاد.وزنت نرمال بود.ولی به نسبت ماههای قبلت کم بود،به خاطر همین گفت بعد از یک ماه برگردیم.دیروز چهارم تیر رفتیم.ماشالا صد گرم وزن گرفتی تو این یه ماه. نمیدونم چرا با غذا خوردن مشکل داری.به زور دو لقمه در روز میخوری.نمیدونم چه غذایی رو دوس داری.هر کی میبیندت میگه آلا چرا غذا خوردنش اینطوریه. واکسن هجده ماهگیم اذیتت کرد.چند ساعت اول خوب بودی.بعد از اون درد اومد سراغت.نمیتونستی پاتو تکون بدی.همشم گریه میکردی و بهونه میگرفتی.اون شب خیلی اذیت کردی.منم روزه بودم...
5 تير 1397

هجده ماهگی آلا

گل مامان هجده ماهه شدیا.مبارکت باشه عزیز دلم. پریروز باید میومدم و این پستو میذاشتم ولی متاسفانه یادم رفت. خوشگل شیطونم،که روز به روز شیطون تر میشی.مامان به فدات. سه شنبه باید ببرمت واکسنت بزن. قربونت برم من.
6 خرداد 1397

هفده ماهگی آلا

سلام گل من.آلا جونم هفدهه ماهگیت مبارک عزیز دلم. خانوم گلی کمی موهات بلند شده میتونم ببندمش.البته نه خوب.خیلی از موهات از زیر کش در میره. چند تا کلمه جدید یاد گرفتی. به سلام میگی الام. به شلوار میگی ابال. به قاشق میگی ادق. به ممنون میگی منوم. به باباجون میگی باجون. به چنگال میگی اندال. به پماد میگی ماد. به اینجا میگی ایندا. به غذا میگی ادا. به جارو میگی جاوو. به آشغال میگی آدال. به خاله میگی عاله. عمه و دایی و عمو رو هم بلدی. هر کی تو خیابون از کنارمون رد شه سلامش میکنی.همش میگی الام. خیلی ددری شدی مامان.همش میگی دد. خیلیم نق نقو شدی گلی.یه سر نق میزنی و میگی مامان.خیلی کم پیش میاد با چیزی سرگرم بشی.ولی و...
4 ارديبهشت 1397

مرواریدای جدید

آلا جونم گفتم که میخوای دندون در بیاری از بالا،دیروز متوجه شدم دندون آسیابت از پایین چپ درومده. امروز دیدم اون یکی دندونای آسیابتم درومده. فقط دوندون بالا از چپ هنوز از لثت بیرون نزده.ولی حسابی ورم کرده. دوشنبه شیش فروردینم بردمت بهداشت.نیم کیلو اضافه کردی.شدی ده و نهصد. برگشتیم یادمون افتاد که آرش هم قد و وزن سالانه داره.دوباره رفتیم.به زور راضیش کردیم رو ترازو بره.وزن آرش گلی شده بیست و یک و نیم.قدشم شده صد و دوازده. فداتون بشم من. ...
9 فروردين 1397