دو سال با آلا بودن
سلام گل مامان.تولدت مبارک عزیزم.چقد زود این دو سال گذشت. چقد تو فکر جشن تولدت بودم و براش تدارک دیدم.خیلی هم زحمت کشیدم.امشب وقتی همه مهمونا اومدن یه دفعه مامانم گفت زلزله.لوسترو نگاه کردم دیدم داره تاب میخوره. همه مهمونا که همشونم خانوم بودن ترسیدن و جلوی در جمع شدن و جیغ و داد!!!که بدوین برین پایین.من همش داد میزدم نترسین جیغ نزنین.شما هم از این همه سر و صدا ترسیدی و تا یه مدت طولانی بهم چسبیدی.اصلا ازم جدا نشدی.چند تا از مهمونا از ترس رفتن پایین تو کوچه.البته همه همسایه ها و مردم زدن بیرون.ولی ما و بقیه موندیم خونه.بعد از کمی جشنو ادامه دادیم.ولی عمه اینا و سارا اینا رفتن.ترسیدن بازم زلزه بیاد. من خیلی عصبی بودم.شما همش...
نویسنده :
مامان
0:12






